فروردین ماه: پافشاری بیش از حد در مورد خواسته هایتان نکنید . بدهی خود را بپردازید و در صورت طلبکاربودن در وصول مطالبات خود اقدام کنید. بزودی هدیه ای از یک دوست دریافت خواهید کرد.
اردیبهشت ماه: از نزدیکان خود زیاد متوقع نباشید و سعی کنید توقع آنها را حتی المقدور برآورده سازید و ارج بیشتری به خواسته هایشان بگذارید. موقیت شما در انجام کارهائیست که بصورت گروهی انجام میشود از اینرو از تک روی بپرهیزید.
خرداد ماه: تدارک یک مسافرت را باید حتما ببینید. اگر پولی را برای منظور خاصی پس انداز کرده اید الآن بهترین موقع برای مصرف آن است ولی ریسک نکنید. الزامی ندارد که حتما و باید پس اندازتان در جهتی خرج شود که قبلا برایش برنامه ریزی شده است بلکه میتوان آنرا به بهترین نحو برای کاری که امروز پیش آمده است مصرف کرد.
تیر ماه: مشکلات خود را سیاستمدارانه حل کنید و از بازگو کردن آنها بدیگران بپرهیزید. اطلاع یافتن سایرین از مسائل و مشکلات زندگی شما نه تنها کمکی در جهت رفع آن مشکلات بشما نخواهد کرد بلکه بی جهت مسائل خصوصی زندگی شما را فاش خواهد نمود.
مرداد ماه: زود رنج و تودار هستید و سطح توقعتان از دیگران بالاست . کم حوصلگی را کنار بگذارید و سعی کنید با آنچه که آماده و مهیاست بسازید و در جهت بازدهی بیشتر باز هم کوشش کنید و از ادامه کار نهراسید.
شهریور ماه: تغییراتی قابل توجه در سطح در آمدتان پیش خواهد آمد که توقعش را نداشتید و از این لحاظ خیلی خوشحال خواهید شد. دخالت اطرافیان در زمینه های کاری و یا حتی در زندگی خصوصیتان نه تنها باعث رنجش شماست بلکه امکان ایجاد اختلال نیز خواهد کرد از اینرو اجازه ندهید که دیگران بتوانند تا باین درجه خود را بشما نزدیک کرده یا تحلیل کنند.
مهر ماه: توجه خود را معطوف به محیطی که در آن زندگی میکنید نمائید تا بتوانید از آنچه که در پیرامون شما میگذرد نتیجه گیری صحیح بعمل آورید. از بهمزدن مشکلات نه تنها نتیجه ای عاید شما نخواهد شد بلکه همواره مشکلات جدیدتری را ایجاد خواهید کرد.
آبان ماه : چندان دلگرم به کار نیستید و این در نتیجه عوامل و شرایطی است که در اطراف شما میگذرد. مسائل مالی از عمده ترین مسائل شما میباشند و برنامه ریزی برای سرمایه گذاریهای درازمدت مانند خرید خانه و ملک از مهمترین اموریست که باید به آن توجه کنید چون این قبیل امور در ستاره ی شما خوب آمده است.
آذر ماه: مشاجره ای با یک دوست خواهید داشت که احتمالا منشا آن از خود شماست. زیاد سخت نگیرید و از اینکه مشکلات سایرین را مشکلات خود بدانید پرهیز کنید.
دی ماه: مدت نسبتا زیادیست که درگیر مسائل مالی هستید ولی نه برای احتیاجات روزمره زندگی بلکه برای سرمایه گذاری بلند مدتی که سالهاست بآن فکر میکنید. خرید خانه و یا ملک تجاری از مهمترین برنامه های شما محسوب میشوند و در صدر کارهای شما قرار دارند ولی ظاهرا هنوز موقع مناسب آن در طالع شما فرا نرسیده است.
بهمن ماه: تغییراتی آهسته و بطنی در زندگی شما در حال وقوع است که نتایج مطلوبی برایتان خواهد آورد. ایده های جدیدی در زمینه های کاری و شغلی بدستتان میرسد که بسیار کارآمد اند و اگر از آنها استفاده کنید ثمره بسیار خوبی برای شما خواهد داشت.
اسفند ماه: امکانات جدید و متنوعی در خصوص زندگی داخلی شما پیش خواهد آمد که باید از آنها حداکثر استفاده را بعمل آورید. اگر شاغل هستید و یا جویای کار ثمره جالبی را از زحمات و کوششهای خود بدست خواهید آورد که بمراتب بیش از آنچیزی خواهد بود که که انتظارش را داشته اید.
با 7 سوال ساده شخصیت خود را کشف کنید
به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید
1- دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح میکنید؟
آبی تیره، شفاف، سبز، گلآلود
2- کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث
3- فرض کنید در راهرویی راه میروید. دو در میبینید. یکی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر میدارید؟
4- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی که برایتان دارند بگویید . قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید
5- دوست دارید در کدام قسمت کوه باشید؟
6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوهای، سیاه یا سفید
7- توفانی در راه است. کدامیک را انتخاب میکنید: یک اسب یا یک خانه؟
و اما پاسخها:
1- آبی تیره : شخصیت پیچیده
سبز: آسان گیر و بیخیال
شفاف: به سادگی قابل درک
گلآلود: آشفته و سردرگم
2- دایره : سعی میکنید طوری رفتار کنید که خوشایند همه باشد.
مربع: خودرأی و خود محور
مثلث: یک دنده و لجباز
(اندازه اشکال با خودخواهی و منیت شما ارتباط مستقیم دارد)
3- بله : شما آدم فرصت طلبی هستید
نه: آدم فرصتطلبی نیستید.
4- این سئوال، اولویتهای شما در زندگی را مشخص میکند.
آبی: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگی
سیاه: مرگ
سفید: ازدواج
5- میزان ارتفاعی که انتخاب میکنید رابطه مستقیم با میزان جاه طلبی شما دارد .
6- قهوهایی: فروتن و خاکی
سیاه: غیرقابل پیشبینی، سرکش، هیجانانگیز
سفید: برتر، مغرور، تاثیرگذار
7- این سئوال، اولویتهای شما به هنگام مشکلات را تعیین میکند.
اسب: همسر
خانه: فرز
به نام آنکه هنرمند واقعی اوست.
هیپنوتیزم و میل جن،30 سلام امروز میخواهم در مورد هیپنوتیزم و و روابط جن- 30 صحبت کنم برای آنکه بتوانم ارتباط این دو موضوع را به خوبی روشن کنم پسندیده است ابتدا ارتباطات جن- سی را کمی مبسوط بررسی نمایم. از نظر من شما با هر سن و هر تحصیلات و شخصیتی که باشید فکرمیکنم این مقاله میتواند یکی از بزرگترین درسهای زندگیتان باشد و شاید مفیدترین آنها. با این حال بر خلاف مقالات قبلی احساس میکنم این مقاله را همه شما به تنهایی میخوانید چون اصولا از صحبت درمورد این رابطه خجالت میکشیم و خجالت طبیعتا اولین احساسی است که اغلب ما نسبت به این موضوع از خود بروز میدهیم و البته این نکته خوبی برای شروع مقاله است. 1- احساس آغازین، خجالت ازهمین حسی که دارید شروع کنیم. بیایید ببینیم این حس از کجا ناشی میشود؟؟ از نظر روانشناسی خجالت احساسی است که ما در هنگام رسوایی نقاط ضعف مان ازخود بروز میدهیم . ولی آیا واقعا کلمه جنس یک نقطه ضعف شماست؟ تا جایی که به یاد دارم معتادین به مواد مخدر باید از شنیدن به این کلمه خجالت بکشند که در فرهنگ خود جنس به ماده مورد اعتیادشان گفته میشود که البته بیشتر موجب سرورشان است تا خجالت! اما ما که معتاد به مواد مخدرنیستیم چرا خجالت میکشیم؟ اگر ریشه یابی کنیم متوجه میشویم این احساس را از ابتدای کودکی با خود داشته ایم از کودکی به ما آموخته اند که این احساس را داشته باشیم. به ما گفته اند قسمتی از بدن ما منطقه ممنوعه و شرم آور است و باید بخاطر آن خجالت بکشیم و ما نیز اینطور کردیم و خجالت کشیده ایم . کمی بزرگتر که شدیم گفتند که در مورد این موضوع با کسی صحبت نکنیم چون یک بچه خوب در این باره صحبت نمیکند وقتی به بلوغ رسیدیم گفتند که این میل جن،سی یک میل پست است و باید شدیدا آنرا کنترل کنیم و بعد هم تا آخر عمر نباید در موردش با کسی صحبت کنیم چون واقعا از ادب به دور است که یک انسان متشخص در باره این موضوع صحبت کند چه بسا دربعضی از خانواده ها حتی همسران به حرمت هم در این مورد صحبت نمیکنند. دشمنی انسا ن با این رابطه آنقدر پیش رفته که تمام الفاض رکیک خودرا از این رابطه میسازد واین قسمتی از فرهنگ است و تنها هم متعلق به کشور یا منطقه ما نیست یک فرهنگ جهانی است و جدید هم نیست هزاران سال است که به همین ترتیب تربیت شده ایم و به همین ترتیب هم رشد یافته ایم. خوب انسان با همه پست بینی این رابطه هرگز راه حلی برای از بین بردن آن پیدا نکرده و تمام مشکلات مربوط به این رابطه نیز ناشی از تعارضهایی است که هرکسی در زندگی خود در این رابطه می بیند. وقتی بچه آگاه میشود که پدر و مادر خود به این علت "همسر" خطاب میشوند که با هم چنین رابطه ای دارند یا وقتی متوجه میشود تولدش در جهان مدیون این ارتباط بین والدینش بوده چه احساسی میکند؟؟ آیا حق ندارد از پدر و مادر خود متنفرباشد وآنها را ریاکار بداند؟ یا ازتولدش در این زمین متاسف باشد و گاهی آرزو کند که کاش بگونه ای دیگر به دنیا می آمد؟ وقتی این بچه مودب، کمی بزرگتر میشود و میبیند که تمام اشعار و ادبیات و ترانه ها از همین کشش بین دو جنس مخالف صحبت میکنند و یا وقتی در جمع بزرگان می بیند و همه بحثها حول این محور میگردد و همه آدمهای مودب جهت های اصلی زندگی خود را از روی همین موضوع هماهنگ میکنند چه احساسی پیدا میکند؟ آیا چیزی جز تزویر و دورنگی از جامعه و فریب خوردگی خودش؟ وقتی کشش به سمت این ارتباط را گوهر آفرینش و عشق می نامند و خود این ارتباط را مایه شرم میداند چه حسی پیدا میکند؟ این تعارضها ما را به کجا میبرند؟ وقتی به نوجوانان میگوییم این غریضه پست را باید هچون خوک وحشی سرکوب کند ولی به او راه کنترل را نمی آموزیم چه میشود؟؟؟ غیر از این است که روح آنها را جنگجو بار آورده و آنان حتی شبها هم از ترس "خشم شبِ دشمن" با لباس رزم می خوابند؟ چرا وقتی نوجوانی به فضای مجازی اینترنت سرک می کشد خانواده آشنا با اینترنت هر لحظه نگران و چشم انتظارند که فرزند نوجوانشان از این " میدان مین " صحیح و سالم بازگردد؟ چند لحظه به مرد یا زن عقیمی فکر کنید که خانه خود را پر ازعروسک کرده اند و حاضرند نیمی از عمر خود را بدهند تا بچه دارشوند و گاه با همین حسرت از دنیا میروند.... وقتی ما به فرزندان خود مبارزه و سرکوب این میل درونی را سفارش میکنیم چه پاداشی برای آنها در نظر گرفته ایم؟ آیا میدانید ناتوانی جنسی پاداش نوجوانانی است که توانسته اند به خوبی این نیرو را در خود سرکوب کنند؟؟ آیا شما به عنوان پدر مادر واقعا آرزو میکنید فرزندتان عقیم یا سرد مزاج شوند؟؟ یا شما هم دراین تعارض گیر افتاده اید؟؟ با اینکه در کشور ما درصد چشمگیری از مردان از این عارضه رنج میبرند و همسرانشان نیز قربانی یک تربیت موثر شده اند اما خوشبختانه درصد بالاتری از نوجوان نمیتوانند این میل را در خود سکوب کنند اما چه برسر آنها می آید؟ عموم بچه ها دوست دارند " بچه خوبی" باشند و در نوجوانی قصد دارند زهد و تقوی پیشه کنند ولی راهی پیش روی آنان است که نه خود تجربه ای در این زمینه دارند و نه حق دارند دراین خصوص با کسی صحبت کنند پس باید الهاماتی به ایشان شود تا راه کنترل صحیح را بدانند و یا باید مادام العم از این خطر که همواره در کمین آنهاست فرار کنند اما آیا میدانید این فرار دام بزرگتری از روبرویی با این معضل پیش پای آنها پهن کرده است؟ یک مثال ساده همین دیروز بر حسب اتفاق در تاکسی کنار دختر نوجوانی نشسته بودم که کمی بی تاب به نظرمیرسید وقتی درحال او دقت کردم متوجه شدم از مبداء حرکت تمام تلاشش این است که دست و پایش به منِ ( نامحرم) نخورد و لمسی صورت نگیرد ولی نمیدانست که از همان لحظه ابتدا دستش در چشم روح من بوده و روانش در لمس کامل با نامحرم بوده و این تحریک کننده تراز لمس جسمانی است. کیف سنگینی که روی پایم ایجاد مزاحمت کرده بود را بین خودم و او قرار دادم و دخترک نفس راحتی کشید و این نفس راحت نوعی تشکر او از کیفی بود که بزرگواری کرده و جنگ بین دخترک و روحش را به پایان رسانده . چیزی که از صمیم قلب آرزو کردم این بود که روزی همه بدانند که این نیروی درونی هم اگر مانند کیف من در جایگاه مناسبی در اندیشه اش قرار بگیرد یک نیروی مزاحم نیست بلکه یک نیروی بزرگوار است که میتواند مایه تعالی و یک صلح دائمی با روحش را فراهم کند. 2- ادامه راه با سرکوب "امیل کوئه" هیپنوتیزور معروف فرانسوی سالها پیش قانونی را در روانشناسی ثبت کرده که در فیلم "راز" نیزکمی با این قانون آشنا شدیم. این قانون ((تاثیر معکوس)) نام دارد و نشان میدهد بسیاری از تلاشهایی که ما در زندگی میکنیم و نتیجه نمیگیریم بخاطر افتادن در مسیر اجرای این قانون است. چرا که با تصویر ذهنی منفی سنگ بنای یک تلاش که نتیجه معکوس میدهد را گذاشته ایم. "امیل کوئه" میگوید اگر شما در حال یاد گرفتن دوچرخه سواری در یک جاده عریض باشید و در کنار جاده سخره بزرگی ببیند حتما با آن برخود میکنید یا احتمالا قبل از رسیدن به آن زمین میخورید در حالیکه اگر نیمه شب سخره راهم نمیدید با آن برخورد نمیکردید آیا دلیل را میدانید؟؟ چون آن شخص از لحظه دیدن مانع، شروع به تلاش معکوس کرده که به آن مانع برخورد نکند واین تلاش اورا مستقیما به سمت مانع هدایت میکند ویا اورا زمین میزند این همان مانعی است که هرنوجونانی در کنترل این خواسته درونی با آن برخورد میکند. موضوع کنترل، کششی در جوان ایجاد میکند خود را خوار و خفیف در مقابل غول بزرگی می بیند. بسیاری برای خواندن یک مقاله در این مورد ( مثل همین مقاله) دچار نگرانی و تشویش میشوند و احساس میکنند جرات رویارویی با آن را ندارند و باور دارند قدرت مقابله با این کشش را از دست داده اند و شاید وقت مطالعه همین مقاله ضربان قلبشان به اندازه یک مسابقه دوی سرعت بالا برود. گاهی جوان چنان دچار دوگانگی شخصیتی میشود و روحیه تهاجمی میشود که درتنهایی به خود حمله میکند و در این مبارزه خود را شکست میدهد و به خود ارضایی روی می آورد . آیا میدانید خودارضایی یک شکاف عمیق در روح فرد ایجاد میکند؟ چون " در لحظه" فرد با دو احساس روبروست از یک طرف مهاجم است و از طرف دیگر قربانی . آیا با تبعات این بیماری آشنا هستید؟ از لحظه شروع به این کار که فرد اعتماد به نفس خود را از دست میدهد تا زمانی که معتاد به این کار میشود امکان ابتلا به انواع و اقسام بیماریهای روانی را دارد واز نظر جسمی نیر صدمات زیادی بر او وارد میشود آیا میدانید سالانه چند هزار نفر در کشور ما به علت این عارضه دست به خودکشی میزنند؟؟ و در نهایتِ مظلومی قربانیِ علم نیاموخته خود میشوند؟ براستی چرا حتی بزرگترهای ما هم که مویی سپید کرده اند جرات ابراز یک گفتگوی ساده وسالم وبدون تحریک را دراین باره ندارند؟؟ چرا گاه در اماکن عمومی پیرمردهایی را می بینیم که چشم چرانی مبتلا هستند؟ چرا بسیاری ازما وسواس داریم هر بانویی از کنارمان عبور کند حتما باید صورت او را برانداز کنیم؟ اگر واقعا این دشمن اینقدر بزرگ است که پیرمردها و پیرزنان هم نتوانسته اند آنرا شکست بدهند چگونه ما انتظار داریم بتوانیم آنرا شکست دهیم ؟ اصلا چرا خدا باید درون ما دشمنی با این عظمت قراربدهد که ما همواره با او در جنگ باشیم و معمولا نتوانیم او را شکست بدهیم آیا این بیشتربه تنبیه شبیه نیست تا یک مبارزه ؟؟ واقعیت این است که اگر در حالِ مرتاضی که ریاضت میکشد یا عاشقی که مدت مدیدی از عشق خود بدور بوده کمی درنگ کنید می بینید هر انسان معمولی میتواند بدون توجه به این نیاز مدتهای طولانی زندگی کند؟ البته منظورم کشتن این حس درون خود نیست بلکه میتوان آنرا به "خوابیدن این احساس " تشبیه کرد چون می بینید که همان عاشق با نزدیک شدن معشوق خود دوباره نیروی خود را باز می یابد؟ اما آیا واقعا میتوان این نیروی عظیم را به راحتی می تواند مدیریت کرد تا مدتی طولانی از او راحت بود؟ باید بدانید که این نیرو اینقدرها هم بزرگ نیست بلکه ما خودمان آنرا با همین مبارزه منفی( قانون اثر معکوس) پرورش داده ایم و توانسته ایم یک مارمولک کوچک را تا حد یک تمساح رشد دهیم و اکثرا هم خساراتی در این بین به بدنه انسانیت وارد کرده ایم انحرافات جن،سی عموما از همین مبارزه غلط ناشی شده ما در این زمینه با این همه پیشرفت به جایی رسیده ایم که واقعا نشان میدهد از انسانیت به دور افتاده ایم . مبرهن است که انسانِ متمدن به واسطه علمش فقط در جهت انسانیت پیشرفت نکرده، بلکه در همه جهات پیشرفت داشته. پدیده حیوان دوستی – یا همجنس-بازی مانند بمب اتم یا "هنر دروغگویی" از دستاوردهای همین پیشروی های غلط است که ما را گاه ازدنیای حیوانیت نیز پست تر کرده است. در بعضی جوامع بجای تغییر و درمان همجنس گرایی این پدیده مضر را به رسمیت شناخته اند (مانند سیگار کشیدن) چون معمولا پاک کردن صورت مساله راحت تر از حل آن است. خوب خوشبختانه همه ما در مقابل این غول بی شاخ و دم شکست را نپذیرفته ایم و به انحطاط و انحراف اخلاقی کشیده نشده ایم اما آیا میدانید چقدربرای این مبارزه هزینه کرده ایم ؟؟ با این سیستم تدافعی که در نوجوان ایجاد میشود و هر روز این نیرو قویتر میشود حتی اگر شکست کامل را نپذیریم باز هم زیان هنگفتی برای ما دارد چرا که معمولا بیش از 90% فکر و ذهن جوانان و نوجوانان به درگیری با این موضوع اختصاص می یابد. فکر و تخیلی که سرمایه اصلی جوانی در زندگی است یعنی همان نیرویی که باید صرف خلاقیت و ساختن آینده بشود به فکر کردن به این موضوع اختصاص می یابد. در نوع محترمانه تر آن اندیشه ازدواج مشکل اصلی جوان و نوجوان میشود بطوریکه کیفیت آن نیز قربانی وجودش میشود. و بسیار می بینیم با هر دخترخانم مجردی در هر موقعیت و هر حالتی و در هر موردی صحبت میکنیم اولین سوالاتش برای این است که ببیند گزینه مناسبی برای ازدواج هستید یا خیر؟؟؟ آیا واقعا در فرهنگ دخترانه، انسانها به دو دسته اصلی تقسیم مشوند 1- گزینه های ازدواج 2- دیگران. لازم نیست این موضوع را بیشتر توضیح دهم وگرنه به واقعیت های عجیبی میرسیم. مثلا گاه در جامعه با دخترانی روبرو میشویم که بیشتر از مادر بزرگشان تجربه س- ک-س دارند اما هنوز باکره اند!!! این نتیجه فرهنگ غلط نیست؟ حالا بیایید به این سوال صادقانه پاسخ بگوییم وقتی کسی که توانسته جسم خود را از این میل درونی پاک نگه دارد و در عوض تمام فکر روح خود را درآن غرق کند و تخیلی که باید برای خلاقیت از آن استفاده شود فقط به ساختن و تماشای فیلمهای "پور0نو" اختصاص داده آیا موفق بوده؟ پس به گمان شما راه حل چیست؟ خوب بیایید نزدیکترین راه حل یعنی ازدواج را بررسی کنیم بزرگان و خیرین نیز همواره به ازدواج توصیه میکنند و سفارش میکنند ازدواج را ساده بگیرید، اما آیا ما برای رفع این نیاز ازدواج میکنیم یا برای تعالی روح؟؟ آیا ما با این کار ازدواج را هم مانند این میل درونی به خفت نکشیده ایم؟ وقتی ازدواج را راه صحیح ارضای این حس درونی دانستیم در واقع از عظمت ازدواج هرچه بیشتر کم کرده ایم. چه بسا دو انسان را به رابطه جدیدی وادار کرده ایم که این جنگ درونی به بیرون هم سرایت کند و دو نفری که شاید هیچ وجه مشترکی با هم ندارند مجبور باشند مابقی عمر خود را با هم سپری کنند و در این میان روح این دو انسان مانند دو پرنده که با طنابی به هم بسته شده اند هرگز به فکر پرواز هم نمی افتند و حتما موافقید که این بدترین اسارتی است که بشر تجربه میکند. البته بازهم تصادفا ممکن است این دو نفر برای هم مناسب باشند و ازدواجشان آنها را به تعالی برساند، که آرزوی همه ماست اما احتمال این تصادف چقدر است؟ و اگر این تصادف هم روی بدهد با مانع بعدی روبرو میشوند! مانع بعدی این است که دو نفری که در مورد این نوع رابطه هیچ آموزشی ندیده اند می بایست باهم مراوده کنند مراوده ای که به علت ناشیگری گاه به تجاوز میماند آن هم تجاوزی با مجوز قانونی !!! و نتیجه این ارتباطات اینکه طبق آمار بیش از 95% عصبیت ها و ناراحتی های بانوان مملکت از شکل غلط رابطه زناشویی اش با همسر سرچشمه گرفته و چه بسا ممکن است در سن 70 سالگی زمانی که تمام زندگی را به فضاحت کشید و با همان اضطراب درونی فرزندانی عصبی و بی ایمان به جامعه تحویل داده اند متوجه شود سرچشمه از کجا بوده و شاید هم هرگز متوجه نشود همه ناراحتیهایش از عدم توفیق در این ارتباط بوجود آمده این صدمه ایست که زنان از این رابطه میخورند و معمولا مردان دچار این بیماریهای روحی و اخلاقی نمیشوند ومی توانند از این بابت خوشحال باشند اما این فقط یک طرف سکه است طرف دیگر این است که سهم مردان از این رابطه به عوضِ سیراب شدن جسمشان این است که روحشان گرسنه تر شده و گرایش بیشتری به این موضوع پیدا میکنند. مردانی که صبح زفاف به "شریکِ جن:سی" دیگری می اندیشند و می بینیم بعد از ازدواج نیازمندانه تر به جنس مخالف نگاه میکنند. گروهی از مردان لذت کافی را در افزایش زمان ارتباط جستجو میکنند و به دنبال خرید اسپری و قرص و ... میروند تا زمان لذت بردن را افزایش دهند اگر واقعا نیاز دارید زمان بیشتری را به این رابطه اختصاص دهید من دو تکنیک ساده از مدلهای متافیزیک و هیپنوتیزم برای افزایش زمان رابطه میگویم 1- هنگام رابطه تمرکز خود را به نقطه وسط پیشانی در بین دو ابرو منتقل کنید اگر بتوانید خوب تمرکز کنید می توانید زمان انزال را ساعتی به تاخیر بیندازید 2- نفس خود را در طول رابطه کنترل کنید تا عمیق و طولانی بماند و اجازه ندهید به نفس زدن بفتید. این کار شما را به یک "ابر مرد" شبیه میکند این روشها برای درمان ضعف جسمانی مناسب است اما اگر روزی 4 ساعت هم به این رفتار ادامه بدهید روح شما سیر نخواهد شد حتی ممکن است نسبت به کل موضوع هم منزوی بشوید. اما هرگز فکر نکنید وقتی غذای سر آشپز بی کیفیت است میتوان ضعف آنرا با افزایش کمیت جبران کرد گروه دیگر هم نوع غذا را تعویض میکنند چون لذت را درجای دیگر جستجو میکنند و البته خوشحالند که مردان میتوانند به داشتن همسران متعدد فکر کنند. این همان موضوعی است که از دید بانوان به بی وفایی و تنوع طلبی ذاتی مردانه مربوط میشود و البته تاریخ هم اسناد کافی در اختیار این تفکرات زنانه قرار میدهد درحالیکه اگر مشکل این مردان درک کرد این باورها هم از بین میرود. این مردان سرگشته را میتوان به کوهنوردانی که هنوز "واحدِ متر" را کشف نکرده اند تشبیه کرد. این کوه نوردان بجای آنکه سعی کنند به عمق رابطه خود قناع ببخشند مشکل را میخواهند با فتح کوه های دیگر که چه بسا تپه های کوچکی هستند حل کنند اما مسلما روح یک کوهنورد هرگز با فتح تپه های کوچک آرام نمیشود. اگر فتح تپه های خاکی را موفقیت یک کوهنورد بدانیم پس همه ما ورزشکار و کوه نوردیم (حتی با قد 160سانتی متر و وزن 120 کیلوگرم J ). در حالیکه یک نقاش هنرمند با دید اقتصادی نقاشی نمیکند و هرگز هنر خود را در تولید انبوه نقاشی ها نمیداند او بجای اینکه هر شب یک نقاشی بکشد تمام تلاشش را معطوف به یک اثر جاودانه میکند. اگر فکر میکنید شما از این قائده مستثنی هستید همین الان خواهش میکنم به نقطه اوج این ارتباط فکر کنید .... و بگویید نقطه اوج آن کجاست؟ میتوانید ازهر منبعی که میخواهید کمک بگیرید به اینترنت سربزنید و مقاله های علمی مربوط به این مبحث را که متخصصین علمی آن نوشته اند بخوانید؟ آیا غیر از این است که همه لحظه انزال را نقطه اوج این رابطه میدانند؟ آیا همین پاسخ شما نشان نمیدهد که شما این رابطه را یک رابطه جسمانی می بینید؟؟ وگرنه حتما بیاد می آوردید که یک عاشق ترجیح میدهد به عکس محبوبش نگاه کند تا با غریبه ای هم آغوش باشد ، چرا؟؟؟ چون در ذهن او نگاه کردن به عکس معشوق لذت بخشتر از هم خوابی با زیباترین زن دنیاست. پس یک نگاه میتواند از عمیقترین لحظه ای که اشاره کردیم لذت بخشتر باشد. آیا این نقطه اوج در یک تپه با دامنه پست یک کوه قابل مقایسه نیست ؟ این رابطه نه برای فتح تپه ها، که برای فتح قله است. برای درک عشق است نه برای ساختن حرمسرا آری عشق وقتی با این رابطه توامان باشد روح انسان را نیز مانند جسمش سیراب میکند و این لذتی مانند فتح یک قله دارد که اصلا با بالارفتن از یک تپه خاکی قابل مقایسه نیست . حالا حتما میگویید عشق در ورای این رابطه است اما چگونه جوان میتواند به آن دست یابد هنگامی که دائم باید از دست این تمساح فرار کند؟ پس راه حل کجاست؟ 3- آزادی بی قید وشرط عده ای ازجامعه شناسان میگویند برای رویارویی با این مشکل باید دیگاه خود را تغییر دهیم تا مانع رشد این مارمولک و تبدیلش به تمساح بزرگ شویم. آنان توصیه میکنند بهتر است از ابتدا با این پدیده به نوع دیگری برخورد کنیم فرزندانمان را عادت دهیم ازکودکی همدیگر را عریان ببینند و در محیط این چنینی دیگر پسر نوجوان با دیدن تار موی خانم60 ساله حالش منقلب نمیشود او وقتی آزادانه بتواند هر زمان که دلش خواست نزدیکی داشته باشد دیگر فکر و ذهنش مملو از این موضوع نمیشود و میتواند از قوه خلاقه خود به نحو احسن استفاده کند و دچار جنگ های درونی نمیشود. خوب خوشبختانه می بینید که غربیها از زمان "فروید "هیپنوتیزور بزرگ و روانشناسی که "تئوری جن0سیت" را در روانشناسی مطرح کرده این تحول فکری را در جوامع خود بوجود آورده اند و این ایده ها را به خوبی به اجراء در آورده اند و تا حد زیادی آزادی را به اجراء گذاشته اند و تقریبا نیمی از افراد جامعه هم بر خلاف سنتهای کهنشان حاضرشده اند چنین رفتار کنند. در این جوامع می بینیم روی هر مجله عکس یک زن برهنه است و نقطه عطف هر فیلم با هر موضوعی یک رابطه این چنینی در خود دارد و جامعه اشباع شده از پرداختن به این رابطه . اما با این اوصاف دیگر دلیلی برای عقده ای شدن وجود ندارد و "مارموکِ منظور" رشد جهشی نخواهد کرد. عموما جوانان غربی دائم در حال فرار از این کشش درونی نیستند و فکر و ذهن بازتری دارند و ازدواجها هم نه برای ارضای این میل که معمولا با عشق انجام میشود زنان هم دچار افسردگی مزمن نیستند و مردان هم به حرمسرا فکرنمیکنند . این حرف عالمانه است اما آیا این جوامع مترقی مشکل خود را با این نیاز اولیه برطرف کرده اند؟ متاسفانه باید بگویم خیر .هنوز هم در این جوامع شاهدیم : در هندوستان روسپی ها سندیکا دایر میکنند!!! در دانمارک همجنس بازی قانونی میشود!!! در ایتالیا سایتهای کودک آزاری پررونقند!!! در امریکا فیلمهای پورنو پرفروشند!!! مردم سوئد و سویس به س.کس گروهی علاقه وافری دارند!!! و بیش از 95 درصد زنان چینی و روسی به همسرانشان خیانت میکنند!!! و حتی گهگاه اخبار تکان دهنده ای دراین خصوص مانند تجاوز پدر بلژیکی به دخترش هستیم!!! آیا میدانید معنی این اخبار چیست؟ روسپیگری – همجنس بازی- و کودک آزاری- فروش فیلمهای پورنو و بقیه موارد ذکر شده تماما نشان میدهد هنوز هم در این جوامع بسیاری از روشهای غلط ارضاء میل جن+سی استفاده میکنند. به عبارت ساده تر میتوان گفت: سرآغاز مشکل آنجاست که این رابطه را ارضای یک نیاز جسمی - سطحی و غیر معنوی میدانیم در حالیکه باید آنرا عمیقتر نگاه کنیم.
4- و اما راه حل، معنویت در مقاله پیشین که درمورد (فیزیک نوین و هیپنوتیزم) تقدیمتان کردم دیدیم که انسان هرگاه که در دنیای مادی به بن بست میرسد به معنویات روی می آورد دراین مورد نیز بهتراست پاسخ را در معنویات جستجو کنیم با رجوع به معنویات در می یابیم : این تصور که میل به جنس مخالف ، یک غریزه حیوانی و دون پایه است اشتباهی است که " غلط مشهور" شده چرا که حکم ورود انسانهای بزرگ تاریخ به عرصه گیتی نه تنها یک کار حیوانی نیست بلکه عملی مقدس و ارزشمند است. شاید اگر از ابتدا این نگرش را تصحیح کرده بودیم امروزه جهان پر بود از انسانهای متعالی نه معمولی به این آیه و حدیث توجه کنید: 1- قران مجید ، سوره اسراء آیه 32: به زنا نزدیک نشوید که همانا زشتترین وبدترین راه است 2- پیامبر میفرماید: هرمومنی با همسرش آمیزش نماید هفتاد هزارفرشته با دلهایشان را برای آنها میگسترانند و رحمت خدابر آنان نازل میشود( مستدرک الوسائل ج14 ص154 ) وقتی به آیات و روایات دقت کنید این سوال برایتان پیش می آید که اگر این "زنا" و "جماع " برطرف کردن یک نیاز جسمانی و سطحی و بی ارزش است پس چگونه است که یکی می تواند ما را این همه به جهنم و لعن خدا نزدیک کند و دیگری مقرب به بهشت و حب الهی نماید؟ ساده لوحانه است که فکر کنیم فقط بیان یک جمله ساده (خطبه عقد) بریک عمل میتواند این قدر تاثیرگذار باشد. آیا ارضای یک غریزه حیوانی حتی از صحیح ترین حالت میتواند باعث قرب الهی بشود؟ اگر اینطور بود باید برای غذا خوردن هم چنین پاداشهایی میداشتیم . در واقع اینگونه بیانات بزرگان اشاره به معنی عمیقی ورای این رابطه دارد بزرگان میخواهند توجه ما را به روح رابطه جلب کنند. بیان خطبه عقد به معنی رضایت طرفین از این رابطه است که ما را به سمت روح عمل سوق میدهد تا ما بفهمیم این عمل یک عمل روحانی است نه قط ارضای یک نیاز جسمانی. آنچه به این رابطه غنا می بخشد عشقی است که ما بین دو نفر وجود دارد. بجای تلاش به طولانی کردن زمان ارتباط و یا گزینش چند همسر باید به عمیق کردن رابطه احساسی خود با شریک زندگیمان باشیم. وقتی رابطه ما با همسرمان رابطه ای عاشقانه باشد جماع ما نیز همچون فتح یک قله بلند، لذت بخش خواهد بود. فراموش نکنید عشقی که تمام شعرای ما از آن دم میزنند و هدف خدا از خلقت آفرینش است همان الماسی است که در علم شیمی آنرا کربن خالص میشناسند و البته زغال هم کربن خالص است اما ارزش و زیبایی الماس را ندارد . حال این ما هستیم که زغال رابطه جن:سی را باید با چینش صحیح اتمهایش کنار هم به همان الماس زیبا و گرانبهای عشق تبدیل کنیم تا به وظیفه انسانی خود عمل کرده باشیم. البته این نیمه موفقیت است نیمه ای که گهگاه می بینید در کشورهای غربی نیز به آن رسیده اند و طبق آمار بیش از 90 درصد ازدواجها در کشورهای غربی با عشق صورت میگیرد اما طول مدت ازدواج در این کشورها معمولا به کمتر از 2 سال میرسد آیا میدانید چرا؟ چون نیمه دیگر موفقیت در اجرا معکوس این ارتباط است چون انسانها با ازدواج روش تبدیل عشق به س-کس را آموخته اند اما روش بازیافت آنرا نمیدانند و بعد از مدتی باهم بودن تمام عشق خود را هزینه کرده اند و دیگر عشقی به هم ندارند در حالیکه یک رابطه صحیح رابطه ایست که این دو احساس به یکدیگر بدل شوند بی شک هر رابطه یکسویی محکوم به فناست. ما باید از این رابطه عشق تولید کنیم تا عشق سراسر زندگی مارا پر کند و آنرا همچون چشمه ای پرآب منتشر کنیم تا جهانی آکنده از عشق را بسازیم در حالیکه عموما ما هرگز نمی آموزیم عشق را از این رابطه تولید کنیم آیا می دانید راه انتشار عشق از این رابطه چیست؟؟ ادامه دارد.... |
زمانی فرا میرسد که رزمندگان امروز سه دسته میشوند...
برادران! این دنیا، دنیای آزمایش است و همه میدانیم که هیچ کدام ماندگار نیستیم و همگی خواهیم رفت. فقط مواظب باشیم پرونده ما سفید باشد و …/همیشه با توکل به خدا و توجه به ائمه معصومین(ع) و اطاعت از دستورهای رهبر عزیز و عالیقدرمان بر دشمنان بتازید/ما دو روند بیشتر نداریم: امامت و امت، امامت و حزبالله؛ والسلام/اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده، باز کم است/از مردم میخواهـــم که پشتیبان ولایت فقیـــــه باشند، راه شهـــدای ما راه حق است/زمانی فرا میرسد که جنگ تمام میشود و رزمندگان امروز سه دسته میشوند...
اسفند ماه، یادآور شهادت جمعی از بهترین جوانان و فرزندان ایران و انقلاب اسلامی است؛ از جمله اینان میتوان حاج محمدابراهیم همت، حاج عباس کریمی، حاج محمود ستوده، مهدی و حمید باکری و حاج حسین خرازی را نام برد.
به گزارش «تابناک»، بخش کوچکی از سخنان این شهدای والا مقام توسط نویسنده وبلاگ نسیم وصل گردآوری شده که در آخرین روزهای سال بدین وسیله و به امید گوشه چشمی، صفحه ای از مطالب خود را با این سخنان آسمانی زینت میبخشیم؛ امید که تا لحظه مرگ پیرو حقیقی آنان باقی بمانیم.
سردار شهید حاج محمود ستوده جانشین لشکر 33 المهدی
تاریخ شهادت: 26/12/1363 - شلمچه
«برادران! این دنیا، دنیای آزمایش است و همه میدانیم که هیچکدام ماندگار نیستیم و همگی خواهیم رفت. فقط مواظب باشیم پرونده ما سفید باشد و …»
سردار شهید حاج عباس کریمی فرمانده لشکر 27 محمد رسول ا...
تاریخ شهادت 23/12/1363- شرق دجله
« با چهره ای خندان شهادت مرا به یکدیگر تبریک بگویید / جان عباس هدیه ای برای اسلام عزیز و امام امت و امت امام بود همیشه با توکل به خدا و توجه به ائمه معصومین(ع) و اطاعت از دستورات رهبر عزیز و عالیقدرمان بر دشمنان بتازید تا آنها را از صفحه روزگار بردارید و هیچ وقت بر پیروزیهایتان مغرور نشوید.»
سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول ا...
تاریخ شهادت: 17/12/1362- طلائیه
«به گفته امام تا ظهور امام مهدی (عج) با یک دستمان سلاح و با یک دستمان قرآن باید بگیریم و طبق دستورات ولایت امروز در جامعه انقلاب اسلامی ما دو روند بیشتر نداریم: امامت و امت، امامت و حزب الله والسلام. خط سومی نداریم. در این روند و در این قانون و در این چارچوب، باید اطاعت محض از دستورات ولایت سمبل فکری و عقیدتی و انسجام روحی و معنوی برای یک مؤمن و یک انسان حزبالله باشد و خواهد بود.»
سردار شهید مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا
تاریخ شهادت: 25/12/1363 – شرق دجله
« اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز کم است. آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست.»
سردار شهید حاج حسین خرازی – فرمانده لشکر 14 امام حسین
تاریخ شهادت: 8 اسفندماه سال 1365- شلمچه
«از مردم میخواهـــم که پشتیبان ولایت فقیـــــه باشند، راه شهـــدای ما راه حق است، اول میخواهم که آنهـــا مرا بخشیده و شفاعـــــت مرا در روز جزا کنند و از خدا میخواهم که ادامهدهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگیشان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزبالهی میخواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کننــــد و الان در کشـــور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بیحجابی زدهاند در مقابل آنها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتــــــر جلو این فسادها را بگیرید.»
سردار شهید حمید باکری قائم مقام لشکر 31 عاشورا
تاریخ شهادت: 6/12/1362 – جزیره مجنون
«دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند، در غیر این صورت زمانی فرا میرسد که جنگ تمام میشود و رزمندگان امروز سه دسته میشوند: یک: دستهای که به مخالفت با گذشته خود برمیخیزند و از گذشته خود پشیمان میشوند. دو: دستهای که راه بیتفاوت را بر میگزینند و در زندگی مادی غرق میشوند. سوم: دستهای که به گذشته خود وفادار میمانند و احساس مسئولیت میکنند که از شدت مصایب و غصهها دق خواهند کرد. پس از خداوند بخواهید با رسیدن به شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان بمانید، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن هم بسیار سخت و دشوار خواهد بود.»
یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداریشان از منارههای غیرت این دیار به گوش میرسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لالههای سرخ دشتهای این خاک به یمن آنان به پا ایستادهاند.
منبع: الف
آسیب شناسی کارکردی مدیران نالایق
نگاه یک شهروند
اگر یک کارمند و یا معلم معمولی ایرادی در شخصیت و یا نگرش و یا عمکرد خود داشته باشد نه اینکه سرمنشاء بدبختیها نمی شود ولی وقتی یک مدیر که مجموعه ای را رهبری می کند چنین مسائلی داشته باشد مجموعه را خراب می کند سیاستگذاریها را خراب می کند و کارکردها را ضایع می نماید و...
مطلب دیگر اینکه بنده با وجود همت عالی در اوج محدودیتها با نگرش منفی برخی مدیران از خودراضی و آنهم متولیان مسقیم معلولین به علت شرایط آسیب پذیری که داشته ام تنها و تنها راه حل مشکلاتم را نه برای رفع مشکلات خودم به عنوان عضوی از جامعه معلولین بلکه به عنوان یک انسان آزاداندیش در میان گذاشتن مشکلات کلان معلولین با افکارعمومی دانسته ام و نا امید از شعارهای فریبنده مدعیان عدالت دریافته ام که عدالت اینها نیز گزینشی و باندگرایانه است.
نکته بعدی اینکه من دلم می خواست از شکوفایی استعدادها به واسطه عملکرد مدیران شایسته سخن بگویم ولی به عمد و برای بیان حقایق این موضوع را انتخاب کردم و مطلب مهمتر اینکه بنده به عنوان یک شهروند و یک قربانی سوء مدیریتها به بیان عقاید خود می پردازم.آسیب اول:
معمولا" یکی از ویژگیهای برجسته مدیران نالایق این است که چون مدیر سفارشی می باشند و با رابطه بر سر کار آمده اند تلاش می کنند به کرات از مکانیسم دفاعی جابجایی استفاده کنند یعنی چون هنگام پناه بردن به صاحب قدرتی غرورشان پایمال گشته است و حریم انسانی آنها با چالش جدی روبرو شده است فلذا این شکنندگی روحی و شخصیتی خود را زیر دستان وزیر مجموعه جبران می نمایند و دوستانی که مطالعاتی در روانشناسی داشته اند می فهمند که استفاده تکراری از مکانیسمهای دفاعی خود از علائم آشفتگیهای روانی است و چطور چنین مدیرانی می توانند منشاء کارکردهای متعالی گردند!! خود جای بحث فراوانی را دارد.
از آسیب های جدی چنین مدیرانی یکی این است که در وهله اول استعدادها را خفه می کنند!! به دوعلت: یکی اینکه خودشان استعدادی ندارند و مفهوم خلاقیت را نمی فهمند دیگری اینکه می ترسند شکوفایی زیر مجموعه هویت و کارآیی آنها را زیر سئوال ببرد بنابراین مدام به فکر یارگیری و باج دهی به عده ای و در عوض تحقیر و سرکوب عده ای دیگر می افتند تا ناخود آگاه و یا خود آگاه به دو خواسته نامشروع خود برسند یکی حفظ غرور کذایی و شکسته شده و دیگری توجیه سوء مدیریت با بحران آفرینی و متهم کردن دیگران.آسیب دوم:
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته مدیران نالایق فقدان یا ضعف جدی وجدان کاری است یعنی چون آنها بر اساس شایستگی انتخاب نشده اند بنابراین همیشه بیشتر انرژی روانی خود را صرف غلبه بر استرسهای خیالی از دست دادن مدیریت می نمایند و بدون دلیل به زیر مجموعه خود و حتی مراجعین مشکوک می گردند و تضاد دائمی تفکر خیالی از دست دادن مدیریت و واقعیتهای موجود عملا" آنها را به موجودی ستیزه گر تبدیل می کند که مدام می خواهند تعارضات درونی خود را با فرافکنی ویژگیهای نادرست به دیگران جبران کنند.
آسیب مهم نشأت گرفته از این ویژگیها این است که این تیپ مدیران فوق العاده انحصار طلب هستند و به همین خاطر نیز همیشه تلاش دارند تمام کارمندان زیر مجموعه را خودشان انتخاب کنند و اگر فرصت داشته باشند حتی سرایدار و خدمتگزار ساده را براساس معیارهای خود انتخاب می کنند یعنی دلشان می خواهد هیچ کس جرات انتقاد از آنها را نداشته باشد چرا که فوق العاده شکننده هستند و چون تمام انرژی خود را صرف مقابله با جنگهای خیالی و طرح و نیرنگ مدیریتی می نمایند دیگر حوصله تحمل اعتراضی را ندارند.
چنین مدیرانی ظاهری مغرور دارند ولی برای فریب دیگران ناخودآگاه به مکانیسم دفاعی ابطال نیز متوسل می گردند یعنی اظهار خدمت به محرومین و آدمهای بدبخت و یا حتی احسان به فقرا و... ولی غافل از این موضوع هستند که با مال دزدی احسان فایده ای ندارد و این عمل را ناخودآگاه برای رهایی از عذاب وجدان انجام می دهند.
این مدیران نالایق با توسل به رابطه گرایی مطلق به هرجا منتقل شوند حتما" اصرار دارند معاونین خود را که اکثرا" آدمهای ضعیف تر از خود ایشان هستند خودشان انتخاب نمایند و اگر به علت شرایط تخصصی افراد نتوانست چنین کند دوست دارد آن پستها خالی بماند و اگر هم ناچار شد همیشه مراقب آنها می گردد که برایش خطری محسوب نشوند.
آسیب جدی دیگر چنین مدیرانی این است که کیفیت خدمات را فوق العاده پایین می آورند و اصلا" انجام وظیفه برایشان مفهومی ندارد و بنابراین به هربهانه از پذیرش مسئولیتهای قانونی خود طفره می روند و حتی حاضرند آبرو و شرف انسانی ارباب رجوع را زیر سئوال ببرند ولی انجام وظیفه نکنند.
این مدیران ارگانهای دولتی و سرانه بیت المال همان نهادها را مثل اموال شخصی خود تلقی می کنند و انگار یک شرکت خصوصی راه انداخته اند که چنین می کنند و به همین خاطر نیز فوق العاده سلیقه ای عمل می نمایند و بخاطر همین بدبختیهاست که به یکی می گویند بینی ات دراز است و به یکی می گویند کله تو مو ندارد و به یکی هم در اوج نامردی می گویند پای تو خراب است و...آسیب سوم:
یکی دیگر از ویژگیهای مدیران نالایق ضعف تقوای اخلاقی در آنهاست یعنی آنها هیچوقت بر اساس اصول اخلاقی و اعتقادی قضاوت نمی نمایند بلکه براساس اصول تحریف شده و مسخ شده هویتی خود تصمیم می گیرند و به همین دلیل نیز هیچ ابایی از انگ و برچسب زدن به دیگران و زیر مجموعه ندارند و معمولا" کارمندانی را که به طریق غیر عمد مشکلی از لحاظ فکری و ظاهری و یا گویایی و...دارند ناخودآگاه تحقیر می نمایند و بیشتر از دیگران به آنها امر و نهی می نمایند بخاطر اینکه به زعم چنین مدیرانی آنها قدرت دفاع از خود را ندارند!!
آسیب برجسته چنین مدیرانی این است که وقتی در زیر مجموعه خطایی و یا قصوری رخ داد بدون هیچگونه تلاشی برای اصلاح آنها قبل از هر اقدامی آن را به مقامات مافوق گزارش می دهند فقط بخاطر اینکه خود را مطرح نمایند و رابطه گرایی خود را اثبات کنند و از آن امتیازی برای حفظ مدیریت خود داشته باشند.آسیب چهارم:
آسیب بعدی اینکه مدیران نالایق امنیت روانی مجموعه زیردست خود را همیشه به هم می زند و با جاسوس پروری انگیزه کاری افراد را با خطر جدی مواجه می نماید یعنی این تیپ مدیران دوست دارند همه برای آنها خبرچینی کنند و در چنین فضای مدیریتی خوبان یا منزوی می شوند و فرسوده می گردند و یا اینکه ناچار به اعتراض می گردند که چون سیستم بازرسی نیز متاسفانه خودش از دانه های زنجیر ارتباطی چنین مدیرانی محسوب می شوند براحتی شخصیت آنها را با چالشهای جدی روبرو می نمایند و ای بسا استعدادهای درخشان با چنین بازخوردهای به نیروهای مخل امنیت روانی جامعه بدل می شوند و بایستی مسئولین پاک نهاد این مرز و بوم فکر جدی به این معضل بنمایند.
اگر ما به محیط کاری چنین مدیرانی سر بزنیم یا با آدمهای ترسو و محافظه کار مواجه می شویم که جرات اظهار نظر ندارند و یا با موجوداتی متملق روبرو می شویم که خود را پاک باخته اند و دیگر هویتی برایشان باقی نمانده است و نتیجه چنین شرایطی مطمنئنا" هر فرضی خواهد بود به جز خدمت به مراجعین و انجام وظیفه.
مدیران نالایق به زعم من از سه دسته فاکتور اساسی ریشه می گیرند و نضج پیدا می کنند و بعضا" هم متاسفانه مثل آن علفهای هرز که در بین یک مزرعه آفت جدی کشاورز می گردند اینها هم بعضا یک چنان رشدی می نمایند و این بار اگر چاره ای بدان اندیشیده نشود در نهایت موجودیت انقلاب و حاکمیت اسلامی را به چالش خواهند کشید.
فاکتور اول اینکه یک سری از این افراد بزرگانشان از نیروهای ارزشی جامعه ما محسوب می شوند و به انصاف حقی بر گردن همه ما دارند ولی در موارد متعددی ما شاهد سوء مدیریت و کارهای غیر ارزشی بعضی از اینها هستیم و هیچ وجدان پاکی نمی تواند منکر آن گردد.
فاکتور دوم افراد فرصت طلبی هستند که بدون کوچکترین توجهی به وظایف قانونی و الهی خودشان با هزار شعار و وعده وعید وارد مجلس شورای اسلامی می گردند و بجای اینکه به کار قانون گذاری و نظارت بر آنها بپردازند به شکار وزیران می پردازند و به انحاء مختلف واسط افراد مدنظرشان در مدیریتها می شوند.
فاکتور سوم از سوء برنامه ریزی ها وب ازرسیها ناشی می شوند یعنی این همه خوبان نجیب بی ادعا در ادارات ما هستند که به جز خدمت خالصانه نیتی ندارند و مدام می کوشند ولی یک مشت آدمهای مسئولیت ناپذیری که فقط با نیرنگ وقت اداری خودشان را سپری می کنند و یک سیستم بازرسی کارآیی هم نیست که خوب را از بد تشخیص دهد و جلو خودسریها را بگیرد.
در خاتمه شعور ناخودآگاه و وجدان مدیران نالایق را مورد خطاب قرار می دهم و این فرمایش امام حسین (ع) را به آنها یاد آوری می نمایم که "اگردین ندارید لااقل آزاده مرد باشید".
شاید کسی مسلم نباشد ولی می تواند جوانمرد باشد و قطعا خود این ویژگی در نهایت به نجات آنها منجر می گردد و ما نمونه هایش را در تاریخ زیاد سراغ داریم بنابراین توصیه من به این افراد به عنوان یک شهروند این است که به خود آیند و لقمه ای را که با راه حلال و راحتتر می توانند به خورد بچه هایشان بدهند با اسیر غرور و عار و ننگ گشتن به حرام تبدیل نکنند.تهیه و تنظیم: حسن فاتحی